جزئیات خبر

مصاحبه اختصاصی پایگاه خبری آفتاب با بردیا صدرنوری

مصاحبه اختصاصی پایگاه خبری آفتاب با بردیا صدرنوری

نویسنده: SuperUser Account/چهارشنبه, 25 فروردین,1395/دسته ها: اخبار کنسرت ها

رتبه بندی این مطلب:
4/0
بردیا صدرنوری متولد سال ۱۳۴۷ در شهر رشت است. وی تحصیلات تکمیلی خود را در دانشگاه صنعتی امیرکبیر آغاز کرد و دوره‌ لیسانس و فوق لیسانس را در رشته‌ی مهندسی صنایع و سپس دکتری را در رشته مدیریت با موفقیت به پایان رساند.
به گزارش آفتاب، او که از ۹ سالگی وارد دنیای موسیقی شد در سال های اخیر کنسرت ها و آلبوم های متعددی ارائه داده که در تمامی آن ها پیانو نقش عمده ای داشته است.
فرصتی پیش آمد تا گفت و گویی از جنس متفاوت، با این موسیقیدان کشور داشته باشیم.
• مدتی قبل دومین و سومین آلبوم تک نوازی پیانوی شما با نام‌های «آوای زندگی» و «خاطره‌ها» منتشر شد که تحسین علاقه‌مندان را برانگیخت. نظر مخاطبان برای شما تا چه حد مهم است و اصولاً رضایت شما از هنر نوازندگی خود، لذت شنوندگان است یا اقناع دل خود؟
صدرنوری: موسیقی مثل هر هنر دیگری دو وجه درونی و بیرونی دارد. در وجه درونی، این هنرمند است که بیشترین بهره را می‌برد اما در وجه بیرونی مخاطب بهره مند می شود. در وجه درونی، من موسیقی را به عنوان یک خواسته بر آمده از دل و هنری که مرا کمک می‌کند تا به معنویت بیشتری دست یابم، می‌پذیرم. کمک می‌کند تا زیبایی های خلقت و هستی را بیشتر درک کنم  و این حس بسیار خوب و دل انگیزیست که خداوند به من این قدرت را داده تا این احساس درونی را از طریق موسیقی به مخاطب منتقل کنم.
آن شب، من از درون درهم شکستم. ویران شدم. سرگشتگی عجیبی بود / گفتم، جان شما و جان این پیانو
در وجه بیرونی، لذت و تشویق مخاطب بسیار اثرگذار است. مهم است که شما براساس نیاز روحی و روانی مخاطب، هنر خود را ارائه دهید. اصولاً هنری که مخاطب ندارد در کوتاه مدت رنگ می بازد اما اگر منطبق با نیاز مخاطب باشد هم اثرگذاری بیشتر دارد و هم هنرمند به ادامه راه خود تشویق می شود.
در این دو اثر جدید، مثل اثر قبلی سعی کردم با توجه به نیاز خود و مخاطبین بنوازم، تلاش کردم آرامش، تفکر، تمرکز و طمأنینه را در این هیاهوی زندگی روزمره ارائه کنم. اعتقاد دارم موسیقی در سامان دادن افکار و اندیشه‌ها نقش دارد و من با این نیت، اثر خود را ارائه دادم.
نحوه اجرای آثار من که برخی ساخته خودم و برخی متعلق به اساتید دهه‌های قبل است، هم وجه درونی دارد و هم وجه بیرونی. هم رضای درونی خودم تا حدی به دست می آید و هم امیدوارم که مردم از آثار من لذت ببرند چرا که من از لذت مخاطبان، لذت می‌برم.
آن شب، من از درون درهم شکستم. ویران شدم. سرگشتگی عجیبی بود / گفتم، جان شما و جان این پیانو
میان هنرمند و مخاطب، انرژی به صورت دو سویه مبادله می‌شود. هر چه هنرمند در اثرش عشق و مهر و محبت بیشتری از قلب و ذهن خود تزریق کند، حس عاطفی خود را بیشتر به مردم منتقل می کند و این یک تعامل دو سویه است.
• چرا در نام گذاری آلبوم هایی که ارائه می کنید «زندگی جاریست …» را رها نمی‌کنید؟ هر آلبوم جدید شما که منتشر می گردد در کنار نام جدید خود یک شماره از سری «زندگی جاریست …» هم به شمار می رود!
«زندگی جاریست …» نشانگر اعتقاد و ایدئولوژی من است. هر کسی روزی به دنیا می‌آید، دوره ای زندگی می‌کند و بعد از این دنیا می رود و بر اساس اعتقاد و باور ما دوباره در جهان آخرت زنده می شود و وارد زندگی ابدی می‌شود. روند و چرخه زندگی همواره رو به جلو ادامه دارد و این الهام بخش من است. گردش فصول سال هم موید این چرخش زیبا و الهام بخش است. پس نه از فرازها باید خیلی خوشحال شد و نه از فرودها خیلی دل نگران و ناامید و این یعنی با همه فرازها و فرودها، زندگی جاریست.
آن شب، من از درون درهم شکستم. ویران شدم. سرگشتگی عجیبی بود / گفتم، جان شما و جان این پیانو
اواخر سال ۹۴ دوستی مطلبی برای من ارسال کرد که جالب بود. گفت در پایان سال، خطاب به سال ۹۴ شکایت کردم و گفتم امسال کلی بلا کشیدم … اما بالاخره تو هم رفتی و سال جدید آمد. سال ۹۴ پاسخ گفت: من که سر جایم هستم، تو گذشتی و رفتی و وارد سال ۹۵ شدی!
به هر حال آنقدر از نام «زندگی جاریست» استقبال شد که تصمیم گرفتم نام ثابت همه آلبوم های من باشد.
• شما رابطه عاطفی با ساز خود دارید؟ آیا هر از آگاهی در هیاهوی محیط کار و… دلتان برای سازتان تنگ می شود؟
با ذکر یک خاطره پاسخ شما را می دهم. سال ۱۳۵۶، پدرم یک پیانوی قهوه ای رنگ با مارک نوکتورن برای مان خرید. من آن موقع حدود ۹ سالم بود. یادم می آید لحظه ای که جعبه محافظ چوبی پیانو را در منزلمان باز می‌کردند چه ذوقی می¬کردیم و لحظه شماری می کردیم تا بتوانیم آن را لمس کنیم. سال ها با آن پیانو آموزش دیدم و نواختم تا اینکه یک سال پس از آنکه دیپلم گرفتم و وارد دانشگاه پلی تکنیک تهران (امیرکبیر) شدم پدرم پیانو را به تهران فرستاد تا در اختیار من باشد. سال ۷۳ ازدواج کردم و پیانو به خانه استیجاری من و همسرم منتقل شد. ۵ سال هم همدم و مونس لحظات شاد و غمگین زندگی مان در منزل جدید بود تا اینکه به خاطر مشکلات مالی ناشی از ضرورت تعویض منزل، ناچار به گرفتن تصمیمی بسیار سخت و طاقت‌فرسا شدم و آن، فروش پیانوام بود که بعد از گذشت بیش از ۲۰ سال همدمی، بخشی از وجود و روحم شده بود. روزی که پیانوام را می‌بردند همراهش تا خانه جدیدش رفتم و به دست صاحبش سپردم. یادم می آید گفتم، جان شما و جان این پیانو.  به خانه که برگشتم و جای خالی پیانوام را دیدم ساعت‌ها گریستم و چندین روز حالم دگرگون بود… چندی پس از آن، ۴ پیانوی دیگر خریدم اما هیچ کدام جای آن را نگرفت.
آن شب، من از درون درهم شکستم. ویران شدم. سرگشتگی عجیبی بود / گفتم، جان شما و جان این پیانو
ساز، بعد از مدتی بخشی از وجود نوازنده اش می ¬شود. با اینکه موسیقی حرفه اصلی من نیست اما بسیار اتفاق می افتد که دلم برای سازم تنگ می شود. بعضی وقت ها احساس می کنم سازم صدایم می کند. ارتباطی است مانند ارتباط عاشق و معشوق …
• موسیقی به حس زیبایی شناسی شما هم کمک می کند؟
موسیقی مثل دیگر هنرها یک پایه ریاضی دارد و یک پایه محتوایی. هم کالبد دارد و هم روح. هر گاه هر دو وجه با هم تقویت شود بهترین اتفاق ممکن می افتد اما در بسیاری مواقع یکی دیگری را کمرنگ می کند. در این میان هر چه روح موسیقی تقویت شود روح شونده هم تلطیف می شود.
خداوند که از روح خود در کالبد انسان دمید لطافت و زیبایی نیز در انسان پدیدار گشت. کودکی که هنوز درکی از جهان پیرامون خود ندارد با شنیدن موسیقی، واکنش غریزی نشان می‌دهد. برخی در گفتار خود از ژن موسیقی سخن می گویند. اعتقاد دارم چنان که حس درونی هنر در انسان تقویت شود وی از خشونت و ظلم و پرخاشگری دور خواهد ماند.
چرا انسان ها در طبیعت خداوند، آرامش بیشتری دارند تا در محیط¬های بسته امروزی؟ چون موسیقی خداوند، نقاشی خداوند، مجسمه‌سازی خداوند و هنر پاک خداوند را لمس و حس می¬کنند.
روح احسن الخالقین در انسان دمیده شده است. پس حس زیبایی شناسی و خلق زیبایی در ذات هنرمند وجود دارد.
این را هم بگویم که موسیقی آنقدر به حس زیبایی شناسی‌ام کمک کرد که همسرم را در این مسیر خدادادی یافتم.
• از اثرگذارترین اساتید و الگوهایی که در زندگی هنری خود داشته اید، بگویید؟
«استاد فهیم ممتازی» در حوزه موسیقی کلاسیک به عنوان اولین معلم موسیقی ام بسیار اثرگذار بودند. ایشان هرگز اجازه نمی دادند خارج از اصول کلاسیک بنوازم حتی اجازه نواختن آهنگ خواب های طلاییِ استاد جواد معروفی را هم به من نمی دادند چون معتقد بودند هنرآموز برای درست یاد گرفتن نباید از اصول کلاسیک فاصله بگیرد و هر چیز در زمان خودش باید نواخته شود.
«استادکیومرث پارسای» به عنوان معلم دومم هم کمک زیادی به من کردند. در دوران تحصیل من در دهه ۶۰ که کتاب نت بسیار کم بود، آثار مورد علاقه ام را می‌گفتم و ایشان نت آنها را برایم می نوشتند.
مدت زمان زیادی هم به صورت شنیداری و از آثار اساتیدی چون بنان، شجریان، قوامی، معروفی، محجوبی، خرّم، محمود کریمی، … الهام گرفته و فرا گرفتم. بقیه آنچه که آموخته‌ام بر گرفته از حس درونی‌ام بوده است. کلا باید اصول و مکاتب را فرا گرفت اما نباید در آن ها حبس شد. باید علم روز موسیقی دنیا را شناخت و البته در کنار قواعد، به خلاقیت نیز پرداخت.
• آیا قطعه خاصی هست که دوست دارید تنها برای خودتان بنوازید؟
موسیقی آنقدر غنی است که نمی توانم تنها یک قطعه را بگویم که برای من خاص باشد. اما چند قطعه هستند که هر وقت پشت پیانو می نشینم ناخودآگاه آنها را می نوازم.
زورق شکسته استاد همایون خرّم؛ به اصفهان رو که توسط تاج اصفهانی خوانده شده و گوشه دیلمان در دشتی
• به نظر شما آیا روح انسان امروزی به موسیقی نیاز دارد یا موسیقی نمی تواند به عنوان یک نیاز مطرح گردد؟
من اعتقاد دارم که موسیقی از نیاز هم بالاتر است و یک اصل است. موسیقی در طبیعت و نیز در درون انسان ها وجود دارد و هر کس بسته به توان خود و فراهم شدن شرایط آن را می پروراند. به اعتقاد من، موسیقی برای روح، نقش هوا برای تنفس را دارد. البته نه موسیقی با کیفیت هوای تهران!!
• خاطره خاصی از دنیای موسیقی دارید؟
یک خاطره جالب و یک خاطره تلخ می گویم. یک بار در دانشگاه، دو نوازی سنتور و پیانو با دوست خوبم آقای قدرت الله گیاهی داشتیم که الان در آلمان به سر می برند. نت مربوط به یک قطعه را حفظ کردم و آماده نواختن شدم. در روز اجرا تصمیم گرفتم به رغم آنکه نت ها را حفظ بودم، آنها را در مقابل خودم بگذارم تا نگویند که نت بلد نیست! در حین اجرا چون پروژکتور روشن بود به شدت هوا گرم شده بود و مسوول اتاق فرمان برای اینکه هوا خنک شود برق پنکه ای را که پشت سرم روی صحنه قرار داشت روشن کرد. هر چه نت بود رفت تو هوا. مانده بودم بروم دنبال نت ها یا به نواختن ادامه دهم … بالاخره تا آخر نواختم و همه فهمیدند که نت‌ها را همینطوری گذاشته بودم.
پرواز نت‌ها بسیار جالب بود.
اما خاطره دردناک من در سال ۹۱ اتفاق افتاد. در حالی که برای اجرای کنسرت با استاد همایون خرّم آماده می شدم ایشان برای شیمی درمانی به بیمارستان منتقل شدند و دار فانی را وداع گفتند. آن شب، من از درون درهم شکستم. ویران شدم. سرگشتگی عجیبی بود.
 ۱۵ سال فرصت داشتم تا در کنارشان باشم اما این اجازه را به خودم نمی‌دادم، زمانی هم که این فرصت پیش آمد ایشان از دنیا رفتند و من ماندم و حسرت فرصت و عمر رفته … هر چند مطمئنم حکمتی در آن نهفته است ولی آن شب، شب سرگشتگی‌ام بود.
ولی با تمام اینها همچنان زندگی جاریست …
Print

تعداد نمایش ها (2508)/نظرات (0)

نوشتن یک نظر

نام:
ایمیل:
نظر:
افزودن نظر

نام شما
ایمیل شما
عنوان
پیام خود را وارد کنید ...
x